مسيح ذبيحى

151

استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى )

مار كژدم نشتر افعى دم است * مهره‌اش زهر است و ترياقش سم است شير او خونست و مشك اوست پشك * پارگين آرد بجاى بيد مشك تيره ترش از خشت خام است آينه * آبش آتش خيزتر زآتش زنه إلى غير ذلك . و اكنون قريب به پانزده جزو از مثنويات و نظير آن از قصائد و غير آن تسويد شده است ، وفقّنا اللّه للاتمام و الترقى الى المدارج العاليه بمحمّد و آله الكرام البرره صلوات اللّه عليهم اجمعين . / 203 / توشيح و تزئين داعى دولت قاهره را مناسب مقام چنان ملحوظ افتاد كه همچنان كه افتتاح اين اوراق بنام نامى مبارك اعلى حضرت اقدس شهريارى خلّد اللّه ملكه و شيد سلطانه بود اختتام آن را به اسم سامى حكمران و فرمانفرماى مملكت استر آباد و جرجان نواب مستطاب اشرف ارفع امجد و الا شاهزاده امير تومان دام اقباله مزين و موشح ساخته به تحرير اين دو قصيده كه به نظر قاصر در ستايش شخص شريف ملازمان سامى رسيده بپردازد و از باب ميمنت و بركت بدين نام بلند گرامى اين مختصر را ختم نمايد . القصيده . اللهم اجعل عواقب امورنا خيرا الاولى [ القصيدة الأولى ] به حكم خسرو آفاق ناصر الدين شاه * كه سوده‌اند شهان بر درش جبين و جباه سپه كشيد به جرجان امير تومان آنك * نديده چون سپهش چشم روزگار سپاه جهان مجد جهانسوز شه محيط كرم * سپهر شوكت و فر برج عزّ و اختر جاه خدايگان مهان حكمران گيهان بان * امير ملك ستان ملك بخش و دولتخواه بزرگوار اميرى كه برتر آمده است * زفرط رفعتش از طرف طرفه كلاه زطرف جبهه گذشته است نور جبههء او * نثار نثره‌اش اندر نظر چو خاك سياه / 204 /